مژدۀ عیسی مسیح

 

  تماس با ما       پیوندها      صفـۀ اصلی

 

راهنمایی برای ذخیره در Microsoft Word

 

 

این چه محبتی است

کتابی در مورد محبت خدا

 

 

فهرست

 

فصل اول             آفرینش آدم 

فصل دوم             سقوط آدم

فصل سوم            سقوط آدمیت

فصل چهارم          گناه و عاقبت آن؟

فصل پنجم            مذهبی بودن کافی نیست

فصل ششم            ذات گناهکار ما شفا لازم دارد

فصل هفتم             محبت خدا چاره ایی برای گناه انسان دید

فصل هشتم            بخشش گناهان

فصل نهم              انسان چطور می تواند از نو متولد شود؟

فصل دهم              نجات و بهشت

فصل یازدهم          امروز روز نجات است

فصل دوازدهم        اطمینان نجات

فصل سیزدهم        امروز   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل اول

 

آفرینش آدم

 

 در بارۀ آفرینش، کتاب مقدس چنین می فرماید:  «در آغاز خدا آسمانها و زمین را آفرید.  سر انجام خدا گفت:  انسان را شبیه خود بسازیم، تا بر حیوانات زمین و ماهیان دریا و پرندگان آسمان فرمانروایی کند. پس خدا انسان را شبیه خود آفرید.  او انسان را زن و مرد خلق کرد و ایشان را برکت داده، فرمود: بارور و زیاد شوید، زمین را پر سازید، بر آن تسلط یابید، و بر ماهیان دریا و پرندگان آسمان و همۀ حیوانات فرمانروایی کنید.  تمام گیاهان دانه دار و میوه های درختان را برای خوراک به شما دادم، و همۀ علفهای سبز را به حیوانات و پرندگان و خزندگان بخشیدم.  آنگاه خدا به آنچه آفریده بود نظر کرد و کار آفرینش را از هر لحاظ عالی دید.»  

 در کتاب مزامیر، چنین نوشته شده است: «تو (خدا) مقام او(انسان) را فقط اندکی پایین تر از فرشتگان قرار دادی و تاج عزت و احترام را بر سر وی نهادی.  او را بر تمام خلقت خود گماردی و همه چیز را زیر فرمان او در آوردی.»   کتاب مقدس میفرماید که خداوند بهشت و زمین، روز و شب، آسمان و سر زمین، گیاهان و نباتات، آفتاب و ماه و ستاره ها و احشام و حیوانات وحشی را خلق کرده از کار خود خوشنود گردید.  سپس آدم و حوا را آفریده، آنان را نظر کرد و کار آفرینش را از هر لحاظ عالی دید.  خداوند به خلقت خود، مخصوصأ به آدم و حوا علاقه مند گردید و از آنان لذت برد.  کتاب مقدس توضیح داده است که چطور خداوند با آدم و حوا در باغ عدن معاشرت می کرد و آدم و حوا صدای خداوند را می شنیدند.

 همچنانکه کتاب مقدس می فرماید،  خدا انسان را شبیه خود آفرید.  برای مثال، ما علاقه به فرزندانمان را، که یک سیرت خدایی است، از خداوند یاد گرفته ایم.  در تمامی کتاب مقدس، خداوند نه تنها خالق انسان شمرده می شود، بلکه پدر آسمانی ما نیز خوانده شده است.  خداوند انسان را دوست دارد، در فکر اوست و او را مورد لطف خود قرار داده است.  کتاب مقدس خداوند را پدر می خواند، بنابراین ما فرزندان خدا هستیم.  چون خدا تمامی کارهایش کامل می باشد، آدم و حوا نیز بی عیب آفریده شده بودند.  ولی آدم و حوا ارادۀ آزاد داشتند و در نتیجه می توانستند از خدا سر پیچی کنند.

 در کتاب مقدس چنین نوشته شده است: «پس از آن، خداوند در سر زمین عدن، واقع در شرق، باغی به وجود آورد و آدمی را که آفریده بود در آن باغ گذاشت.  خداوند انواع درختان زیبا در آن باغ رویانید تا میوه های خوش طعم دهند.  او در وسط باغ، درخت حیات و همچنین درخت شناخت نیک و بد را قرار داد.  و به او گفت:  از همۀ میوه های درختان باغ بخور، بجز میوۀ درخت شناخت نیک و بد، زیرا اگر از میوۀ آنان بخوری، حتما خواهی مرد».

 خداوند به انسان دستورات لازم، وظايف و احکامی داد زیرا او می دانست که انسان مستعد داشتن زندگی مستقل از خدا می باشد.  خداوند هرگز قصد نداشت انسانی بیافریند که برای خودش زندگی کند.  به همین دلیل خداوند در باغ عدن قدم می زد، با آدم و حوا معاشرت داشت و با آنها سخن می گفت.

  

فصل دوم            

 

سقوط آدم

                 

خدا به آدم چنین دستور داد:«از همۀ میوه های درختان باغ بخور، بجز میوۀ درخت شناخت نیک و بد، زیرا اگر از میوۀ آنان بخوری، یقین باش خواهی مرد».  مار از همۀ حیواناتی که خداوند به وجود آورد، زیرکتر بود.  روزی نزد زن آمده، به او گفت:  «آیا حقیقت دارد که خدا شما را از خوردن میوۀ درختان باغ منع کرده است؟»  زن در جواب گفت:  «ما اجازه داریم از میوۀ درختان بخوریم، بجز میوۀ درختی که در وسط باغ است.  خدا فرموده است که از میوۀ آن درخت نخوریم و حتی آن را لمس نکنیم وگرنه می میریم.»  مار گفت:  «یقین باش نخواهی مرد!  بلکه خدا خوب می داند زمانی که از میوۀ آن درخت بخورید، چشمان شما باز می شود و مانند خدا می شوید و می توانید خوب را از بد تشخیص دهید.»  آن درخت در نظر زن، زیبا آمد و با خود اندیشید:  «میوۀ این درخت دلپذیر، می تواند خوش طعم باشد و به من دانایی ببخشد.»  پس از میوۀ درخت چید و خورد و به شوهرش هم داد و او نیز خورد.  آنگاه چشمان هر دو باز شد از عریانی خود آگاه شدند.  پس با برگهای درخت انجیر پوششی برای خود درست کردند.»

 خدا می دانست که آدم و حوا از او نافرمانی کرده از فیض خدا سقوط خواهند کرد،  ولی با این وجود این، آدم و حوا را بخاطر شادی پدری آفرید.  خداوند می خواست که با آدم و حوا معاشرت داشته باشد.  بنابراین، امکان وسوسه را از آنان دور نکرد.  خداوند می خواست که آدم و حوا با صمیم قلب او را دوست داشته، داوطلبانه از او اطاعت کنند و نه مثل یک آدم مصنوعی.

 کتاب  مقدس می فرماید:  عصر همان روز، آدم و زنش، صدای خدا را که در باغ راه می رفت شنیدند و خود را لابلای درختان پنهان کردند.  خدا آدم را ندا داد:  (ای آدم کجایی؟) و آدم جواب داد:(صدای تو را در باغ شنیدم و ترسیدم، زیرا برهنه بودم، پس خود را پنهان کردم.)  بدینوسیله، معاشرت صمیمیی که در بین خداوند و آدم وجود داشت از بین رفت.  بعد از آن، نه تنها شرم و تقصیر پدید آمد، بلکه برای اولین بار، آدم و حوا از خداوند ترسیده، خود را از او پنهان کردند.

 چون خداوند در تمام کارهایش مقدس و کامل است، به خاطر نافرمانی آدم و حوا، آنها را از باغ عدن تبعید کرد.  قبل از اینکه آدم سر پیچی کند، او در باغ زیبایی مشغول کار بود اما بعد از نافرمانی؛ او در زمین نفرین شده که پر از خار و خاشاک بود باید کار می کرد.

 کتاب مقدس می فرماید :«تنها دستمزد گناه مرگ است.»  تا به حال آدم فقط با نیکی آشنا بود.  اکنون با شرارت هم آشنا شد.  شیطان می دانست وقتی آدم و حوا از میوۀ درخت شناخت نیک و بد بخورند، مرگ به سراغ آنها خواهد آمد.  با وجودی که آدم و حوا نسبت به خدایی که آنها را آفریده بود نافرمانی کردند، اما خداوند باز به دنبال آنها رفت تا پیدایشان کند.  درست همانطوری که ما هم از فرزندانمان وقتی به ما گوش نمیدهند، دست نمی کشیم.  خدا شیطان را ملعون کرده گفت:  «بین تو و زن، و نیز بین تو و نسل زن، خصومت می گذارم.  نسل زن سر تو را خواهد کوبید و تو پاشنۀ وی را خواهی زد.»  خداوند در کتاب پیدایش به آدم نیز چنین فرمود: «چون گفتۀ زنت را پذیرفتی و از میوۀ آن درختی خوردی که به تو گفته بودم از آن نخوری، زمین زیر لعنت قرار خواهد گرفت و تو تمام ایام عمرت با رنج و زحمت از آن کسب معاش خواهی کرد.»  این چقدر فرق دارد با زمانی که خداوند آدم را آفرید و گفت:  «آنگاه خدا به آنچه آفریده بود نظر کرد و کار آفرینش را از هر لحاظ عالی دید.»  سپس، خداوند لباسهایی از پوست حیوان تهیه کرد و آدم و همسرش را پوشانید.  هم چنین خداوند یک بار دیگر برای نیازمندی آدم و حوا تدارک دید.

 

 

فصل سوم

 

سقوط آدمیت

 در کتاب مقدس نوشته شده است:  «وقتی آدم گناه کرد، گناه اوتمام نسل بشر را آلوده ساخت و باعث شروع مرگ در سراسر جهان شده در نتیجه همه چیز دچار فرسودگی و تباهی گشت، چون انسانها همه گناه کردند.»  نااطاعتی آدم نه تنها باعث لغزش وی گردید، بلکه تمام نسل بشر هم از فیض خدا ساقط گردیدند.  عیسی مسیح در انجیل مقدس چنین گفته است:  «درخت سالم نمی تواند میوۀ بد بدهد.  درخت فاسد نیز میوۀ خوب نمی دهد.»  بنابراین، لغزش آدم از فیض خدا باعث فساد تمامی نسل بشر شد.  این حقیقت زندگی در انسان بسیار آشکار است.  ما لازم نیست به فرزندانمان کارهای بد یاد بدهیم بلکه باید همواره نیکی را یاد بدهیم.  لازم نیست که به بچه هایمان دروغ گفتن یاد بدهیم، باید یاد بدهیم که حقیقت را بگویند.  در کتاب مقدس چنین نوشته شده است:  «من از بدو تولد گناهکار بوده ام، بلی، از لحظه ای که نطفۀ من در رحم مادرم بسته شد آلوده به گناه بودم.»  و در کتاب پیدایش چنین نوشته شده است:  «هنگامی که خداوند دید مردم غرق در گناهند و دایمأ بسوی زشتی ها و پلیدی ها می روند، از آفرینش انسان متأسف و محزون شد.»  ولی ما باید مواظب باشیم که تمامی تقصیر گناهانمان را به گردن آدم نیندازیم.  ما نیز بارها به وسوسه افتاده، انتخابهای نادرست می کنیم. 

 همانطوری که آدم و حوا از برگ درخت انجیر استفاده کرده، خود را لابلای درختان قایم کردند تا خودشان را بپوشانند، امروز انسان، هنوز از پوشش ناکامل استفاده کرده، خود را از خداوند پنهان می کند.  بعضی ها به کارهای صواب، کمک کردن به دیگران و حتی به دین پناه می برند تا شرم گناه خود را از خدای دانا پنهان کنند.  خداوند آن پوششی را که آدم و حوا استفاده کردند قبول نکرد بلکه خودش لباس چرمی برایشان درست کرد.

  

 

فصل چهارم         

 

 گناه و عاقبت آن

 

آدم به عنوان یک انسان کامل آفریده شده بود، ولی او ارادۀ آزادی داشت، پس آدم با این ارادۀ آزادش تصمیم گرفت از دستور خداوند سرپیچی کند.  در نتیجه او به شخص دیگری غیر از آنچه خداوند می خواست، تبدیل شد.  و این درست معنی گناه است.  گناه از ارادۀ خدا بیرون آمدن است.  برای همین در کتاب مقدس چنین نوشته شده است:  «همه گناه کرده اند و هیچکس به آن کمال مطلوب و پر جلالی که خدا انتظار دارد نرسیده است.»

 عیسی مسیح در بارۀ وراثت ذات گناه آلود از پدر بزرگ ما، آدم، چنین فرموده است:  «درخت سالم نمی تواند میوۀ بد بدهد.  درخت فاسد نیز میوۀ خوب نمی دهد.»  انسان امروز، فقط به خاطر ذات فاسد شده نیست که از خدا جدا شده است بلکه برای کردار گناه آلودش نیز می باشد.

 آدم به راه غلط رفت.  هر چند امکان این هست که ما بتوانیم بر اعمال خود کنترل داشته باشیم، اما بر افکار خود چطور؟  آیا می توانیم افکار کثیف خود را حتی برای یک روز پاک کنیم؟  پس چطور ممکن است که در روز قیامت، با افکار پاک و بدون گناه در برابر خدای مقدس ایستاده، انتظار داشته باشیم که تا ابد پاک و مقدس باشیم؟  افکار نا پاک، هر چند که بی عمل باشند، زشتی قلب را آشکار می کنند.  خدا این ریاکاری را به هیچ وجه قبول نمی کند.

 در بارۀ نتیجۀ گناه، کتاب مقدس چنین می فرماید:  «مزد گناه مرگ است.»  و دربارۀ نتایج گناه آدم، دو نوع مرگ مختلف دامنگیر انسان شد.

   مرگ اول، مرگ روحانی است، که در باغ عدن شروع شد.  این مرگ انسان را از بین نمی برد بلکه فقط انسان را از خدا از لحاظ روحانی جدا می کند.  خدا نه تنها آدم و حوا را از باغ عدن تبعید کرد، بلکه آنها را از حضورش نیز جدا کرد.  ولی هدف خدا از آفرینش آدم و حوا این بود که با ایشان معاشرت داشته باشد.  بخاطر دارید که بعد از اینکه آدم و حوا را خلق کرد، «به آنچه آفریده بود نظر کرد و کارآفرینش را از هر لحاظ عالی دید.»  اگر گناه ما را از خدا جدا نمی سازد، پس چرا خدا آن مخلوق خود را که به شدت علاقه به معاشرت با وی داشت، از حضورش جدا کرد؟  قبل از سقوط، آدم هرگز از خدا ترس نداشت.  تقصیر گناهان ما باعث می شود که خود را از خدا پنهان ساخته، پوشش نا مناسبی را استفاده کنیم.  اشعیای نبی، در کتاب مقدس چنین نوشته است:  «ای مردم فکر نکنید که خداوند ضعیف شده و دیگر نمی تواند شما را نجات دهد.  گوش او سنگین نیست، او دعاهای شما را می شنود.  اما گناهان شما باعث شده او با شما قطع رابطه کند و دعاهای شما را جواب ندهد.  دستهای شما به خون آلوده است و انگشتهایتان به گناه، لبهای شما سخنان دروغ می گویند و از زبانتان حرفهای زشت شنیده می شود.»  چون گناه در چشم خدا، یک منظرۀ خیلی زشتی است، چطور ممکن است گناه بر رابطۀ ما با خدای مقدس اثری نکند.  کتاب مقدس می فرماید:  «پس اگر بگوییم که با خدا رابطه ای نزدیک داریم، اما در تاریکی روحانی و در گناه زندگی کنیم، دروغ می گوییم.»  انسان نه تنها با خدا بیگانه می باشد، بلکه او از خدا حتی ترس دارد.  درست همانطوری که آدم و حوا از خدا ترسیده، خودشان را پنهان کردند.  مرگ روحانی باعث احساس بیگانگی، شک، و حتی انکار وجود خدا می شود.  ولی با اینکه خداوند آدم و حوا را بخاطر سرپیچیی شان از حضور خود دور کرد اما، با فیض بی همتای خود به دنبالشان رفت و پوشش بهتری را برای آنها فراهم کرد.  خدا به آدم و حوا هشدار داد که اگراز میوۀ درخت منع شده  بخورند، بطور حتم خواهند مرد.  وقتی آنها نافرمانی کردند، خدا آدم را از خوردن میوۀ درخت حیات نیز منع کرد تا زندگی ابدی نداشته باشند.

 مرگ دومی که در نتیجۀ گناه آدم شروع شد، فوت ابدی است که تا ابدالاباد، انسان را از رحمت خدا محروم می کند.  کتاب مقدس می فرماید:  «آنگاه تخت بزرگ سفیدی را دیدم.  بر آن تخت کسی نشسته بود که زمین و آسمان از روی او گریختند و ناپدید شدند.  سپس مرده ها را دیدم که از بزرگ و کوچک در برابر خدا ایستاده اند.  دفترها یکی پس از دیگری گشوده شد تا به دفتر حیات رسید.  مردگان همگی بر طبق نوشته ها محاکمه شدند.  بنابراین، دریا و زمین و قبرها، مرده هایی را که در خود داشتند، تحویل دادند تا مطابق اعمالشان محاکمه شوند.  آنگاه مرگ و دنیای مردگان به دریاچۀ آتش افکنده شد.  اینست مرگ دوم، یعنی همان دریاچۀ آتش.  هر که نامش در دفتر حیات نبود، به دریاچۀ آتش افکنده شد.»  «سزای، ترسویان، بی ایمانان، فاسدان، آدمکشان، زناکاران، جادوگران، بت پرستان، و انواع دروغگویان دریاچه ای از شعله های آتش و گوگرد خواهد بود.  این است مرگ دوم.» 

 وقتی روح انسان از دروازه های جهنم می گذرد، بدون امید برای همیشه گم می شود و تاابدالاباد از محبت، رحم و شفقت خدا بریده می شود.  این انسان هنوز وجود دارد، ولی بدون هیچ امکانی که خدا فکرش را در مورد او عوض کند.  عیسی مسیح در مورد جهنم فرموده است، که جای آتش و مجازات ابدی و تاریکی مطلق است.  ولی بدتر از همه این است که تا ابدالاباد گناهکاران دیگر دسترسی به رحم و بخشش خدا نخواهند داشت.

 در این مورد، عیسی این مثال را داد:  «مرد ثروتمندی بود که جامه های نفیس و گرنانبها می پوشید و هر روز به عیش و نوش و خوشگذرانی می پرداخت.  فقیری زخم آلود نیز بود، بنام ایلعازر که او را جلو در خانۀ آن ثروتمند می گذاشتند.  ایلعازر آزرو می داشت که از پس ماندۀ خوراک او، شکم خود را سیر کند.  حتی سگها نیز می آمدند و زخمهایش را می لیسیدند.  سر انجام آن فقیر مرد و فرشته ها او را نزد ابراهیم بردند، جایی که نیکان بسر می برند.  آن ثروتمند هم مرد و او را دفن کردند، اما روحش به دنیای مردگان رفت.  در آنجا، در همان حال که عذاب می کشید، به بالا نگاه کرد و از دور ابراهیم را دید که ایلعازر در کنارش ایستاده است.  پس فریاد زد:  ای پدرم ابراهیم، بر من رحم کن و ایلعازر را به اینجا بفرست تا انگشتش را در آب فرو ببرد و زبانم را خنک سازد، چون در میان این شعله ها عذاب می کشم!  اما ابراهیم به او گفت:  فرزندم به خاطر بیاور که تو در دوران زندگیت، هر چه می خواستی داشتی، اما ایلعازر از همه چیز محرم بود.  پس حالا او در آسایش است و تو در عذاب! از این گذشته، شکاف عمیقی ما را از یکدیگر جدامی کند، بطوری که نه ساکنین اینجا می توانند به آن سو بیایند و نه ساکنین آنجا به این سو.  ثروتمند گفـت:  ای پدرم ابراهیم، پس التماس می کنم که او را به خانه پدرم بفرستی، تا پنج برادر مرا از وجود محل رنج و عذاب آگاه سازد، مبادا آنان نیز پس از مرگ به اینجا بیایند! ابراهیم فرمود: موسی و انبیا بارها ایشان را از این امر آگاه ساخته اند.  برادرانت می توانند به سخنان ایشان توجه کنند.  ثروتمند جواب داد: نه ای پدرم ابراهیم!  به کلام ایشان تو جه ندارند.  اما اگر کسی از مردگان نزد ایشان برود، یقینأ از گناهانشان تو به خواهند کرد.  ابراهیم فرمود: اگر به سخنان موسی و انبیاء تو جهی ندارند، حتی اگر کسی از مردگان هم نزد ایشان برود، به سخنان او توجه نخواهند کرد و به راه راست هدایت نخواهند شد.»

 

 

فصل پنجم 

  

مذهبی بودن کافی نیست  

 

آدم و حوا بدون هیچ گناهی خلق شده بودند.  به آنان مقدر شده بود که حیات جاودانی داشته باشند.  ولی، بعد از اینکه گناه کردند، ذات فاسد و گناه آلودی را کسب کردند.  ولی خدا، بخاطر رحمت عظیمش، آدم را ندا کرده گفت:  « ای آدم کجا هستی؟»  آدم جواب داد:  صدای تو را در باغ شنیدم و ترسیدم، زیرا برهنه بود»  کتاب مقدس می فرماید که آدم و حوا از خدا ترسیدند و خود را لابلای درختان پنهان کردند.  انسان هنوز هم از خدا می ترسد و سعی می کند خود را لابلای (درختان) مختلف پنهان کند.  بعضی ها حتی برای پنهان کردن ترس و گناهشان، به مذهب پناه می برند.  انسان سعی می کند با اصلاحات مختلف، رابطۀ خود را با خدا بهتر کند.  چون فکر می کند با کارهای شایسته می تواند زندگی اش را عوض کند.  بنابراین، انسان سعی می کند احکام مذهبی را مراعات کند، ولی این کافی نیست.

عیسی مسیح چنین تعلیم داده است:  «درخت فاسد نمی تواند میوۀ خوب بدهد.»  معنی این مثال این است که هر چقدر هم که انسان سعی کند، نمی تواند زندگیش را اصلاح کند.  اشکال اصلی انسان ذات او می باشد.  عیسی مسیح فرمود:  «از وجود و قلب انسان است که فکرهای نادرست بیرون می آیند، و منجر به اعمال نادرست می شود، اعمالی نظیر: دزدی، آدم کشی، زناکاری، طمع به مال دیگران، شرارت، فریب و تقلب، شهوت، حسادت، بد گویی و غیبت، خود پسندی و هر گونه حماقت دیگر.  تمام انی چیزهای شرم آور از وجود و قلب انسان سر چشمه می گیرد و انسان را نجس ساخته، از خدا دور می کند.»  این تعریفی است بسیار زشت اما واقعی از ذات انسان.  آیا فکر می کنید که امکان دارد که چنین طبیعت فاسدی را با رعایت احکام مذهبی عوض کرد؟  هر چند که مراعات احکام مذهبی بسیار پسندیده است، اما فقط بر ظاهر تاثیر می گذارد و باطن را عوض نمی کند.  کتاب مقدس می فرماید:  «انسان به ظاهر نگاه می کند، اما خدا به دل.»

 پولس رسول، در کتاب مقدس چنین نوشته است:  «آیا منظور اینست که شریعت بد است؟  هرگز!  شریعت بد نیست، اما همین شریعت بود که بدی و گناهان مرا به من نشان داد.  به عنوان مثال اگر در احکام و شریعت، گفته نشده بود که ((نباید در قلب خود خواهشهای نا پاک داشته باشید)) من هیچگاه به وجود چنین خواهشهای در خود پی نمی بردم.  پس شریعت علیه خواهشهای نا پسند من بود، گناه نیز با استفاده از این امر، نادرستی این قبیل خواهشها و امیال را به یاد من آورد و آنها را در من بیدار می کرد!  در واقع انسان فقط زمانی گناه نمی کند که هیچ شریعت و حکمی وجود نداشته باشد.»

 رعایت احکام مذهبی، انسان را مغرور،  خود پسند، و متکی به عدالت و تقوی خود می کند، بدون اینکه باطن را عوظ کند. مطابق به کتاب مقدس، همۀ ما به عنوان نسل آدم، از نظر روحانی مرده به حساب می آییم.  مذهبی بودن کافی نیست، مردگان زندگی جدید لازم دارند.

 عیسی مسیح چنین فرموده است:  «وای به حال شما ای علمای دینی و فریسیان ریاکار!  شما مانند قبرهای سفید شده ای هستید که ظاهری زیبا دارند اما داخل آن پراست از استخوانهای مردگان و کثافات! شما می کوشید خود را دیندار جلوه دهید، ولی زیر آن عبای مقدستان، دلهایی دارید پر از ریا و گناه.»

  بسیار آشکار است که اعمال ظاهری باعث غرور، خود فریبی و ریاکاری می باشد.  با وجودی که رعایت احکام مذهبی باعث کسب احترام می شود، ولی، چنین عبادتی قابل پسند خدا نیست.  در انجیل متی، عیسی تشریح کرد که ذات گناه آلود را با اعمال صواب نمی توانیم اصلاح کنیم و او چنین مثلی آورد: هیچیک از شما به لباس پوسیده، پارچۀ نو و صله نمی کند، زیرا و صله، لباس را پاره می کند و سوراخ گشادتر می شود.»  همینطور که آدم و حوا پوششی برای خود درست کردند تا شرم و تقصیر گناه خود را پنهان کنند،  انسان امروز هم سعی می کند که گناهش را از خدا پنهان بکند وبا اعمال صواب، مراعات شریعت و نیکو بودن، خدا را خوشنود کند.  همچنانکه خدا پوشش آدم و حوا را ناکافی شمرد، پوشش تلاشهای ما را هم رد می کند.

 انسان می خواهد زندگی خود را با پوششهای مختلف اصلاح کند.  ولی ما ذات گناهکار خود را نمی توانیم بهتر کنیم.

 

فصل ششم

  

ذات گناهکار ما شفا لازم دارد

 

واضح است که خدای مقدس، اعمال گناه آلود ما را نمی تواند تحمل کند.  ما می توانیم خود را با استدلال عقلانی توجیه کنیم و حتی به خود این حق را بدهیم که اعمال زشت انجام دهیم.  اما اگر فکر می کنیم خدا با گناهان ما سازش می کند، این نشان می دهد که ما به خدایی معتقدیم که مقدس نیست.  خداوند با اجازۀ ورود یک گناهکار، مسکن مقدس خود را آلوده نخواهد کرد و ابدیت را با هیچ گناهکاری بسر نخواهد برد.  کتاب مقدس می فرماید:  «هیچ ناپاکی وارد آن (بهشت) نخواهد شد و نه کسی که گفتارش ناراست و کارهایش زشت و پلید است»

 کسی که هنوز در ذات گناهکارش زندگی می کند، از حضور، قدوسیت و کمال خداوند سقوط کرده است.  انسان به ظاهر و اعمال گناه اهمیت می دهد، ولی خدا نه تنها کردار زشت را می بیند، بلکه توجه اش به کیفیت دل است.  عیسی مسیح فرموده است:  «از دل بد این قبیل چیزها بیرون می آید:  فکرهای پلید، آدم کشی، زنا و روابط نا مشروع، دزدی، دروغ و بد نام کردن دیگران.  بلی، این چیزها هستند که انسان را نجس می سازند.»  و پولس رسول در بارۀ تمایل ذات ما به گناهکاری، در کتاب مقدس چنین نوشته است:  «طرز زندگی ما، نشان دهندۀ ذات نا پاک ما بود.  ما اسیر هوسها و افکار کثیف خود بودیم و دست به هر کار زشتی می زدیم.  ما با همین طبیعت سرکش به دنیا آمدیم و درست مانند دیگران، زیر خشم و غضب خدا بودیم.»

اشعیای نبی، در کتاب مقدس، چنین نوشته است: «خداوند می فرماید: این قوم با زبان خود مرا می پرستند، ولی دلشان از من  دور است.  پرستش ایشان مراسمی است تو خالی و انسانی.»  با اینکه احکامی که انسان تعلیم می دهد، مجاب کننده، قاطع و حتی منطقی به نظر می رسند اما با کیفیت دل انسان کاری ندارند. ارمیای نبی در این مورد بطور خیلی واضح دربارۀ  تاریکی دل بشر چنین نوشته است: «هیچ چیز مانند دل انسان فریبکار و شرور نیست، کیست که از آنچه در آن می گذرد آگاه باشد؟  تنها من که خداوند هستم می دانم در دل انسان چه می گذرد! تنها من از درون دل انسان آگاهم و انگیزه های او را می دانم و هر کس را مطابق اعمالش جزا می دهم.»   چون دل فریب آمیز نمی تواند خود را ارزیابی کند، قادر نیست که خودش را با مراعات احکام مذهبی، شفا دهد.  بخاطر گناه می باشد که دل شرور، بی خدا، بدون امید و مریض است.  از آنجا که ما فرزندان آدم هستیم، در گناه و با دل فریبکار متولد شده ایم.  کتاب مقدس می فرماید: «هنگامی که خداوند دید مردم غرق در گناهند و دایمأ بسوی زشتی ها می روند، از آفرینش انسان متأسف و محزون شد.»  و همچنان در مزامیر نوشته شده است: «من از بدو تولد گناهکار بوده ام، بلی، از لحظه ای که نطفۀ من دررحم مادرم بسته شد آلوده به گناه بوده ام.  تو (خدا) از ما قلبی صادق و راست می خواهی، پس فکر مرا از حکمت خود پر کن.» سروکار نویسندۀ این مزمور با قلب و باطن خود می باشد.  البته خدا نیز به اصل مطلب می پردازد یعنی به ریشه و سرچشمه همه گناهان خارجی که انسان درباره آن صحبت می کند. بر عکس، انسان فقط به نتایج ظاهری و خارجی ذات گناه آلود خود توجه دارد.  برای مثال: دروغ گویی، فریبکاری و دزدی.

پولس رسول در کتاب مقدس چنین نوشته است: پس شریعت خوب است و اشکالی در آن وجود ندارد.  اشکال در من است که همچون یک برده به گناه فروخته شده ام.  بنابراین، من اختیار عمل خود را ندارم، زیرا هر چه می کوشم کار  درست را انجام دهم نمی توانم، بلکه کاری انجام می دهم که از آن متنفرم!  من بخوبی می دانم که آنچه می کنم، اشتباه است و وجدان ناراحت من نیز نشان می دهد که خوب بودن شریعت را تصدیق می کنم.  اما کاری از دستم بر نمی آید، زیرا کنندۀ این کارها من نیستم.  این گناه درون من است که مرا وادار می کند و مرتکب این اعمال زشت گردم، زیرا او ((گناه))  از من قویتر است.  اکنون دیگر برای من ثابت شده است که وجود من بخاطر این طبیعت نفسانی، از سر تا پا فاسد است.  هر چه تلاش می کنم، نمی توانم خود را به انجام اعمال نیکو وادارم.  می خواهم خوب باشم، اما نمی توانم.  می خواهم کار درست و خوب انجام دهم، اما قادر نیستم.  سعی می کنم که کار گناه آلودی انجام ندهم، اما بی اختیار گناه می کنم.  پس اگر کاری را انجام می دهم که نمی خواهم، واضح است که اشکال در کجاست:  گناه هنوز مرا در چنگال خود اسیر نگاه داشته است.  به نظر می رسد که در زندگی، این واقعیت است که هر گاه می خواهیم کار نیک انجام دهیم، بی اختیار کار بد از ما سر می زند.  البته طبیعت تازه ام مایل است خواست خدا را انجام دهد، اما چیزی در عمق وجودم، در طبیعت نفسانی من هست که با فکرم در جنگ و جدال می باشد و در این مبارزه پیروز می شود و مرا بردۀ گناه می سازد، گناهی که هنوز در درون من وجود دارد.  در فکر اراده می کنم که خدمتگزار از جان گذشتۀ خدا باشم، اما می بینم که هنوز اسیر گناه هستم.  پس می بینید که من در چه حال زاری هستم:  طبیعت جدید به من امر می کند که اعمام  پاک و خوب باشد، اما آن طبیعت کهنه که هنوز در من است، بسوی گناه کشیده می شود.  وای که در چه تنگنای وحشتناکی گرفتار شده ام!  چه کسی می تواند مرا از چنگ این طبیعت مرگبار آزاد کند؟»

 

  

فصل هفتم    

  

محبت خدا چاره ایی برای گناه انسان دید

 

به نظر انسان، محبت خدا فقط برای عادلان، دینداران و اشخاص بدون گناه می باشد.  تقصیرات و گناه انسان او را مجبور کرده است که گمان کند که محبت خدا تنها برای آنانی است که از هر لحاظ روحانی، پاک و طاهر، صواب کننده، مؤمن و نیکوکار، خدا شناس و توبه کار هستند.  انسان نمی تواند باور کند که خدا آنانی را که از او روی برتافته اند، همچنان دوست دارد.  حتی کسانی را نیز دوست دارد که ایمان خود را ترگ گفته اند و به انواع گناهانی مانند یاغی گری، خودستایی، بی بند و باری، ناسپاسی، بد جنسی، شرارت، قانون شکنی، ولخرجی، غرور، بی دینی، خدا نشناسی و خطاکاری آلوده شده اند.  برای همین، انسان با قربانی های متفاوت نزد خدا می آید با این امید که شاید لطف خدا شامل حالش شود.

 مژدۀ انجیل دربارۀ محبت بدون شرط خداوند برای گناهکاران، شروران و خدا ناشناسان می باشد.  در واقع، عیسی مسیح، ((دوست گناهکاران)) نامیده شده بود.  یوحنای رسول، در انجیل مقدس، دربارۀ خدایی که پیشقدم شده و محبت بدون شرط خود را نسبت به مخلوقانش نشان داده، چنین نوشته است:  «این است محبت واقعی!  ما او را محبت نکردیم، بلکه او ما را محبت کرد و یگانه فرزنش را فرستاد تا کفارۀ گناهان ما شود.  محبت ما نسبت به خدا، از محبتی ناشی می شود که او اول نسبت به ما داشت.  و در این باره، پولس رسول نیز در کتاب مقدس چنین نوشته است:  «اما ببینید خدا چقدر ما را دوست داشت که با وجود اینکه گناهکار بودیم، مسیح را فرستاد تا در راه ما فدا شود.»  تمام کتاب مقدس را میشود چنین خلاصه کرد:  «خدا بقدری مردم جهان را دوست داشد که یگانه فرزند خود را فرستاده است، تا هر که به او ایمان آورد، هلاک نشود بلکه زندگی جاوید بیابد.  خدا فرزند خود را فرستاده است نه برای اینکه مردم را محکوم کند بلکه بوسیلۀ او نجاتشان دهد.  کسانی که به او ایمان بیاورند، هیچ نوع محکومیت و هلاکتی در انتظارشان نیست، ولی کسانی که به او ایمان نیاورند، از هم اکنون محکوم اند، چون به یگانه فرزند خدا ایمان نیاوردند.»

 خدا فرزندش را نفرستاد تا به مردم فقط در بارۀ گناه، روز دادرسی و شعله های وحشتناک جهنم اخطار بدهد.  رابطۀ خداوند با خلقت فقط به این محدود نمی شود که ((برو و بگو)).  خدا از گناه و فساد انسان کناره گیری نکرد، خود را دور نگاه نداشت و نقش یک قاضی را بخود نگرفت بلکه همچون آفریدگاری با محبت عمل کرد.  خدا خودش پیشقدم شد تا وضعیت مردمش را عوض کند.  خدا صبر نمیکند تا مردم خودشان را اصلاح کنند، بلکه دعوتنامۀ خداوند می فرماید:  «ای تمام کسانی که زیر یوغ سنگین، زحمت می کشید، نزد من آیید و من به شما آرامش خواهم داد.

 کتاب مقدس می فرماید:  «اگر چه او((عیسی)) از ازل دارای الوهیت بود ولی این را غنیمت نشمرد که برابری با خدا را به هر قیمتی حفظ کند.  بلکه خود را از تمام مزایای آن مرحوم نموده بصورت یک غلام در آمد و شبیه انسان شد.  چون او به شکل انسان در میان ما حاضر گشت، خود را پست تر ساخت.  از روی اطاعت حاظر شد مرگ ـ حتی مرگ بر روی صلیب ـ را بپذیرد.»

 در کتاب مقدس در بارۀ ذات خدا چنین نوشته شده است:  «خدا محبت است.»  ما وقتی عیسی مسیح را بهتر بشناسیم و با او رابطۀ شخصی داشته باشیم،  آنگاه خدا را نیز شناخته، به محبت شگفت انگیزش آشنا خواهیم شد.    فرزند خدا ((عیسی مسیح))، منعکس کنندۀ جلال خدا و مظهر دقیق اوست.»  محبت خدا بدون هیچ شرایطی، بطور رایگان برای همه می باشد.  «اینست محبت واقعی! ما او (خدا) را محبت نکردیم، بلکه او ما را محبت کرد و یگانه فرزندش را فرستاد تا کفارۀ گناهان ما شود»  و پولس رسول نیز در بارۀ این محبت بی همتا، در کتاب مقدس چنین نوشته است:  «خدا محبت خود را نسبت به ما کاملأ ثابت کرده است زیرا در آن هنگامی که ما هنوز گناهکار بودیم، مسیح بخاطر ما مرد.»  اغلب، مسیح دوست گناهکاران خوانده شده است.  او از گناه نفرت دارد ولی حتی جانش را برای گناهکاران فدا کرد.  عیسی مسیح چنین فرموده است:  «من آمده ام تا گمراهان را بیابم و نجات بخشم.»  عیسی در بارۀ محبت خود در انجیل فرموده است:  «محبتی بزرگتر از این نیست که کسی جان خود را فدای دوستان خود کند.  هیچکس جان مرا از من نمی گیرد، من به میل خود آنرا فدا می کنم.»

 کتاب مقدس می فرماید:  «همه گناه کرده اند و هیچکس به آن کمال مطلوب و پر جلالی که خدا انتظار دارد، نرسیده است.  اما اکنون اگر به مسیح ایمان آوریم، خدا ما را کاملأ بی گناه به حساب می آورد، چون عیسی مسیح به لطف خود بطور رایگان گناهان ما را برداشته است.»

 

   

 

فصل هشتم  

 

بخشش گناهان

 

بعد از نافرمانی آدم و حوا، خداوند بخاطر رحمت عظیمش، از آنها دست بر نداشت.  وقتی کتاب مقدس را می خوانیم، آشکار می شود که خداوند هنوز مایل است که آنچه از آدم و حوا ربوده شده بود، به حال اول برگرداند.  ولی خدای مقدس لازم دانست که اول گناهانمان بخشیده شود و ارتباط قطع شدۀ بین خداوند و خلقتش دوباره وصل شود.  خداوند توسط اشعیای نبی، چنین فرمود:  «فکرهای من فکرهای شما نیست، و راه های من راه های شما نیست.  به همان اندازه که آسمان بلند تر از زمین است، راه های من نیز از راه های شما و فکرهای من از فکرهای شما بلند تر و برتر است.»  انسان که از علاج خداوند نا آگاه است و مایل نیست آنرا دریافت کند، برای وضعیت گناه آلود آلودش، کوشش می کند که بدست خودش رستگاری برای خود فراهم آورد.

 

توبه

 معنی توبه عوض کردن فکر دربارۀ گناه می باشد.  درواقع، خدا است که فرصت توبه را به انسان می بخشد.  کتاب مقدس می فرماید:  «اگر خدا تا به حال نسبت به تو صبرو تحمل نشان داده است، آیا این را نتیجۀ ضعف او می دانی؟  آیا متوجه نیستی که خدا در تمام این مدت که تو را مجازات نکرده، درواقع به تو فرصت داده است تا از گناهانت دست بکشی؟  بلی، مهربانی خدا برای این بوده است که تو توبه کنی.»  مهربانی خداوند به لیاقت ما بستگی ندارد.  بنابراین، توبه که نتیجۀ مهربانی او می باشد، هدیۀ خداست.  او همان خداست که انسان را در مورد گناه و عدالت و مکافات ملزم و متقاعد می سازد.  توبه کردن یعنی تقییر کردن روح و باطن.  توبه در انسان غمی ایجاد می کند که منجر به دست کشیدن ما از گناه می شود.  پولس رسول در کتاب مقدس چنین نوشته است:  «گاه خدا اجازه می دهد که انسان دچار غم و اندوه گردد.  چنین غمی سبب می شود که انسان از گناه دست بکشد و در جستجوی زندگی جاوید بر آید.  هیچ پشیمانی نیز در آن وجود ندارد.  اما غم این دنیا، غمی نیست که باعث توبه از گناه شود، و از هلاکت ابدی جلوگیری کند.»  توبه کردن یعنی از گناه دست کشیدن.  چون همه گناه کرده اند، بنابراین لازم است که همه توبه کنند.  «او صبر می کند و فرصت بیشتری می دهد تا گناه کاران توبه کنند، چون نمی خواهد کسی هلاک شود.»  بنابراین، همه واجد شرایط توبه هستند، ولو هر گناه زشتی کرده باشند.  خداوند می فرماید:  «بحث و جدل من با شما این است:  «اگر چه لکه های گناهتان به سرخی خون است، اما من آنها را مانند پشم پاک می کنم و شما را همچون برف سفید می سازم.  به اندازه ای که مشرق از مغرب دور است، به همان اندازه خداوند گناهان ما را دور کرده است.» 

 شاید شما سؤال کنید چطور ممکن است یک نفر که زندگیش را در گناه و شرارت گذرانده است در چند لحظه بخشیده شود.  در این صورت، نباید هر جنایتکاری، وقتی که اقرار به جرم کرد و پشیمان به نظر آمد، آزاد شود؟  در یک دادگاه دنیوی، هر قانون شکنی باید مجازات شود و پشیمانی صرف کافی نیست، ولواینکه این پشیمانی از صمیم دل باشد.  خدا مقدس است، بنابراین، از گناه تنفر دارد.  بعلاوه خدا یک قاضی عادلی است، و اجازه نمی دهد که گناهکاران بدون مجازات آزاد شوند.  در باغ عدن، خدا به آدم و حوا هشداری داد که اگر از اوسر پیچی کنند، بطور حتم خواهند مرد.  همانطوری که در طبیعت قوانین تغییر نا پذیری مانند جاذبۀ زمین وجود دارد، اصول الهی نیز هرگز عوض نمی شوند.و مهمترین اصل الهی که همۀ ما باید همیشه بخاطر داشته باشیم، این است که:  «دستمزد گناه مرگ است.»  در دادگاه خدا، گناهکار هیچ وقت بدون مجازات نمی ماند.

 کتاب مقدس می فرماید:  «خدا محبت است.»  آن خدای عادل و مقدس که نمی تواند از گناهان انسان چشم پوشی کند و اجازه بدهد که او وارد بهشت مقدسش گردد، یک پدر با محبتی است که حاضر نیست ببیند موجوداتش تا ابدالاباد در جهنم عذاب بکشند.  خدای عادل و مقدس همچنین پر از رحم و شفقت است.  خدا از گناه نفرت دارد ولی گناهکار را دوست دارد.

 پیش از عیسی مسیح، خداوند قربانی های حیوانی برای کفارۀ گناهان می پذیرفت.  خدا در کتاب مقدس فرموده است:  «جان هر موجودی در خون اوست و من خون را به شما داده ام تا برای کفارۀ جانهای خود، آن را بر روی قربانگاه بپاشید.  خون است که برای جان کفاره می کند.»  در بارۀ گناهان توسط خون در زمان عیسی مسیح نیز چنین نوشته شده است:  «بدون ریختن خون، هیچ گناهی بخشیده نمی شود.»  بدین گونه، خدا قربانی بی گناه را برای آمرزش گناهکاران پذیرفت.

 کتاب مقدس می فرماید:  «خدا بقدری مردم جهان را دوست دارد که یگانه فرزند خود را فرستاده است، تا هر که به او ایمان آورد، هلاک نشود بلکه زندگی جاوید بیابد.»  «او((عیسی)) با اینکه ماهیت خدایی داشت، اما نخواست از اختیار و حق خدایی خود استفاده کند، بلکه قدرت و جلال خود را کنار گذاشت، و به شکل یک بنده در آمد، و شبیه انسانها شد، و حتی بیش از این نیز خود را فروتن ساخت، تا جایی که حاضر شد مانند یک تبهکار، بر روی صلیب اعدام شود.»  عیسی مسیح ذات خدایی خود را از دست نداد، بلکه با انسان شدن، جلال الهی خود را کنار گذاشت.  کتاب مقدس می فرماید:  «چون این فرزندان، انسان هایی دارای جسم و خون هستند، او ((عیسی مسیح)) نیز جسم و خون به خود گرفت و انسان گردید تا به وسیلۀ مرگ خود شیطان را که بر مرگ قدرت دارد نابود سازد و آن کسانی را که به سبب ترس از مرگ تمام عمر در بندگی به سر برده اند آزاد سازد.  البته او به یاری فرشتگان نیامد، بلکه به خاطر فرزندان ابراهیم آمده است.  پس کاملأ لازم بود که ((عیسی)) از هر لحاظ مانند برادران خود بشود تا به عنوان کاهن بزرگ آنان در امور الهی، رحیم و وفادار باشد تا گناهان مردم را کفاره نماید.  چون خود او وسوسه شده و رنج دیده است، قادر است آنانی را که با وسوسه ها روبرو هستند یاری فرماید.»

 پیش از عیسی مسیح، خداوند روا دید که بوسیلۀ قربانیها، گناهان مردم را ببخشد.  خون قربانیها، به خون عیسی مسیح، برۀ خدا اشره می کرد.  کتاب مقدس چنین می فرماید:  «همه گناه کرده اند و هیچکس به آن کمال مطلوب و پر جلالی که خدا انتظار دارد، نرسیده است.  اما اکنون اگر به عیسی مسیح ایمان آوریم، خدا ما را کاملأ بی گناه به حساب می آورد، چون عیسی مسیح به لطف خود بطور رایگان گناهان ما را برداشته است. خدا عیسی مسیح را فرستاد تا مجازات گناهان ما را متحمل شود و خشم و غضب خدا را از ما برگرداند.  خدا خون مسیح و ایمان ما را وسیله ای برای نجات ما از غضب خود ساخت. به این ترتیب او عدالت خود را ظاهر نمود.  اگر او کسانی را که در زمانهای گذشته گناه کرده بودند مجازات نکرد، این هم کاملأ عادلانه بود، زیرا او منتظر زمانی بود که مسیح بیاید و گناهان آنان را نیز پاک سازد.  در زمان حاضر نیز خدا از همین راه گناهکاران را به حضور خود می پذیرد، زیرا عیسی مسیح گناهان ایشان را برداشته است.     

 اما آیا این بی عدالتی نیست که خدا گناهکاران را بی گناه بشمارد؟  نه، زیرا خدا این کار را  بر اساس ایمانشان به عیسی مسیح انجام می دهد، یعنی ایمان به کسی که با خون خود گناهانشان را پاک کرده است.»  خدا، هر کسی را که به عیسی مسیح به عنوان یک قربانی برای بخشش گناهانش ایمان دارد، بدون گناه می شمارد.  زیرا خون عیسی مسیح ما را از هر گناهی پاک می سازد.  بدین گونه، خداوند عدالت و بی گناهی عیسی مسیح را به حساب می گذارد.

کتاب مقدس می فرماید:  «خدا برای شما بهایی پرداخت، تا شما را از قید روش پوچ و باطل زندگی که از اجداد خود به ارث برده بودید، آزاد سازد.  بهایی که خدا برای آزادی از این اسارت پرداخت، طلا و نقره نبود، بلکه خون گرانبهای مسیح بود که همچون بره ای بی گناه و بی عیب قربانی شد.»  مسیح ما را از بردگی به گناه و از اسارت به ذات فاسد مان با فدیۀ خونش باز خرید کرد.  طبق کتاب مقدس:  «مسیح از هر گناهی مبرا بود، اما یک بار جان خود را در راه ما گناهکاران فدا کرد تا ما را به حضور خدا بیاورد.»  و نتیجۀ قربانی شدن مسیح، آمرزش گناهان و عدالت کامل می باشد.

 بخاطر قانون شکنی و سر پیچی، بین خدا و انسان دشمنی شروع شد.  کتاب مقدس می فرماید:  «هنگامی که دشمنان خدا بودیم، او بوسیلۀ مرگ فرزندش ما را با خون خود آشتی داد.  پس اکنون که دوستان خدا شده ایم و عیسی مسیح هم در قلب ما زندگی می کند، چه برکات عالی و پر شکوهی به ما عطا خواهد کرد.»  انسان بخاطر گناهانش دشمن خدا شد.  ولی خدا بخاطر فیض اش، توسط قربانی شدن عیسی مسیح، انسان را با خود آشتی داد.  انسان که زمانی دشمن خدا بود، یک بار دیگر دوست خدا شد.  و درست بخاطر دوستی بود که آدم و حوا را آفرید و در باغ عدن با آنها معاشرت داشت. 

 وقتی خداوند گناهانمان را بخشید، زندگی ما پر از صلح و آرامش، مخصوصأ صلح و آرامش با خدا می شود.  پولس رسول در کتاب مقدس در بارۀ این صلح و آرامش، در کتاب مقدس چنین نوشته است:  «پس چون به وسیلۀ ایمان به عیسی مسیح در نظر خدا پاک و بی گناه محسوب شده ایم، از رابطۀ مسالمت آمیزی با خدا بهره مند هستیم.  این رابطه زمانی ایجاد شد که خداوند ما عیسی مسیح، جانش را روی صلیب در راه ما فدا کرد.»  صلح و آرامش فقط یک احساس نیست، بلکه یک وضعیت جدیدی بین خدا و انسان می باشد.  کتاب مقدس می فرماید:  «عیسی مسیح با فدا کردن بدن انسانی خود بر روی صلیب، ایجاد چنین رابطه ای را با خدا ممکن ساخته است.  در نتیجۀ این فدا کاری است که مسیح، شما را به پیشگاه خدا آورده است و شما بدون هیچ اتهام و محکومیتی در حضور خدا ایستاده اید، بطوری که دیگر او خلافی در شما نمی بیند تا به سبب آن، شما را سرزنش کند.»

ما باید از گناهانمان توبه کنیم تا این بخشش را بدست بی آوریم.  و بهترین روز برای توبه کردن امروز است.»

 

 

رعایت شریعت

 

در کتاب مقدس چنین نوشته شده است:  «احکام خداوند کامل است و جان را تازه می سازد، کلام خداوند قابل اعتماد است و به ساده دلان حکمت می بخشد.  فرامین خداوند راست است و دل را شاد می سازد، اوامر خداوند پاک است و بصیرت می بخشد.  قوانین خداوند قبل احترام و نیکوست و تا ابد بر قرار می ماند.  احکام خداوند تمامأ حق و عدل است، از طلای ناب مرغوب تر و از عسل خالص شیرینتر.  احکام تو، بنده ات را آگاه و هوشیار می سازد و هر که آنها را بجا آورد، پاداش عضیمی خواهد یافت.  کتاب مقدس دستور می دهد که ما تمام احکام خدا را رعایت کنیم.  «کسی که همۀ احکام خدا را مو به مو اجرا کند، ولی در یک امر کوچک مرتکب اشتباه شود، به اندازۀ کسی مقصر است که همۀ احکام خدا را زیر پا گذاشته است.»  در کتاب تثنیه، خداوند می فرماید که حاصل اطاعت کلام خدا برکات و نتایج سرپیچی او لعنتهای بسیار است.

 البته خیلی واضح است که خدا انتظار دارد که ما احکامش را مراعات بکنیم.  ولی کتاب مقدس بطور روشن می فرماید که اطاعت شریعت، گناهان ما را نخواهد بخشید.  پولس رسول در کتاب مقدس چنین نوشته است:  «بخوبی می دانیم که انسان با اجرای احکام شریعت، هرگز در نظر خدا پاک و بی گناه به حساب نخواهد آمد، بلکه فقط با ایمان به عیسی مسیح پاک و بی گناه محسوب خواهد شد.  بنابراین، ما نیز به عیسی مسیح ایمان آوردیم تا از این راه مورد قبول خدا واقع شویم، نه از راه انجام شریعت یهود.  زیرا هیچکس هرگز با حفظ احکام شریعت، نجات و رستگاری نخواهد یافت.»  معنی بی گناهی این است که خداشخص را از گناه، تقصیر و نتایج آن آزاد اعلام می کند. ولی تبريۀ گناهکار، مثل جنایتکاری است که از زندان مرخص شده است.

چند صد سال قبل از مسیح، اشعیای نبی دربارۀ رنجهای عیسی مسیح که آمرزش گناهان را برای ما به ارمغان آورد، چنین نبوت کرد:  «برای گناهان ما بود که او (عیسی مسیح)مجروح شد و برای شرارت ما بود که او را زدند.  او تنبیه شد تا ما سلامتی کامل داشته باشیم.  از زخمای او ما شفا یافتیم.  ما همچون گوسفندانی که آواره شده باشند، گمراه شده بودیم، راه خدا را ترک کرده به راه های خود رفته بودیم.  با وجود این، خداوند تقصیرها و گناهان همۀ ما را به حساب او گذاشت!  با او با بی رحمی رفتار کردند، اما او تحمل کرد و زبان نگشود. او را مانند بره به کشتار گاه بردند، و او همچون گوسفندی که نزد پشم برنده اش بی زبان است، خاموش ایستاد و سخنی نگفت.  به نا حق او را به مرگ محکوم کرده، کشتند و مردم نفهمیدند که او برای گناهان آنها بود که کشته می شود.  بلی او بجای مردم مجازات شد.  هنگامی که خواستند او را همراه خطا کاران دفن کنند، او را در قبر مردی ثروتمند گذاشتند، اما هیچ خطا یی از او سر نزده بود.»  خداوند می فرماید:  «این خواست من بود که او رنج بکشد و بمیرد.  او جانش را قربانی کرد تا آمرزش گناهان به ارمغان آورد؛ بنابراین صاحب فرزندان بی شمار خواهد شد.  عمر او طولانی خواهد شد و ارادۀ من بدست او اجرا خواهد شد.  هنگامی که ببیند عذابی که کشیده چه ثمری به بار آورده، راضی و خشنود خواهد شد.  خدمتکار عادل من بار گناهان بسیاری از مردم را به دوش خواهد گرفت و من بخاطر او آنها را خواهم بخشید.  به او مقامی بزرگ و قدرتی عظیم خواهم داد، زیرا او خود را فدا کرد، از خطاکاران محسوب شد، بار گناهان بسیاری را بر دوش گرفت و برای خطاکاران شفاعت کرد.»  بدین گونه، خداوند ما عیسی مسیح برای هر کس بخشش گناهان فراهم کرد.  و کتاب مقدس بطور خیلی واضح دربارۀ وظیفۀ ما در بدست آوردن این بخشش چنین می فرماید:  «اگر گوییم که گناهی نداریم، خود را فریب می دهیم و از حقیقت گریزانیم.  اما اگر گناهان خود را به او اعتراف نماییم، می توانیم اطمینان داشته باشیم که او ما را می بخشد و از هر نا راستی پاک می سازد.  این کار خدا کاملأ منصفانه و درست است.، زیرا عیسی مسیح برای شستن و پاک کردن گناهان ما، جان خود را فدا کرده است.  اگر ادعا کنیم که گناهی از ما سر نزده است، دروغ می گوییم و خدا را نیز دروغگو می شماریم، زیرا خدا می فرماید که ما گناهکاریم.»  خون عیسی مسیح گناهکار را چنان ترمیم می کند که گویی هیچ وقت گناه نکرده است.  گناهکار را بی گناه اعلام کردن چیزی است که خداوند در نتیجۀ باز خریدن ما توسط ریخته شدن خون عیسی مسیح بر روی صلیب،  فراهم کرده است.  فقط بواسطۀ عیسی مسیح است که ما بی گناه اعلام می شویم، در صورتی که رعایت شریعت نمی تواند این بی گناهی را برای ما فراهم سازد.  در کتاب مقدس در این باره چنین نوشته شده است:  «آیا حالا دیگر گسی می تواند به خود ببالد و تصور کند که با پرهیزکاری و اهمال نیک خود، نجات یافته و مقبول خدا گشته است؟  زیرا نجات، نه از کارهای نیک ما و انجام تشریفات مذهبی، بلکه از کارهایی که عیسی مسیح برای ما انجام داد و از ایمانی که ما به او داریم، بدست می آید.  پس ما بوسیلۀ ایمان به عیسی مسیح نجات پیدا می کنیم و در حضور خدا بی گناه به حساب می آییم، نه بسبب کارهای خوب خود یا انجام تشریفات مذهبی.»

 چطور ممکن است ما که ناکامل هستیم، در رعایات احکام خدا بی عیب باشیم؟  چطور ممکن است ما بخشش قطعی دریافت کنیم، در صورتی که از صمیم دل نمیتوانیم احکام خدا را مراعات کنیم؟  آیا می توانیم گمان کنیم که گناهانمان آمرزیده شده اند؟ آیا می توانیم در مورد مهم ترین موضوع زندگی خود شک داشته باشیم؟  اگر نجات ما به جد و جهد ما بستگی می داشت، ما به هیچ وجه نمی توانستیم دربارۀ نجات خود اطمینان داشته باشیم و یا اگر اطمینان داریم، این اطمینانی پوچ و بی اساسی می بود.  اگر تنها امیدمان را بر صلیب عیسی مسیح بگذاریم، اطمینان کامل نجات خواهیم داشت.  آن قربانی که اطمینان کامل نجات را برای ما تامین می کند، عیسی مسیح است.

 کتاب مقدس می فرماید:  «اما زمانی رسید که مهربانی و لطف نجات دهندۀ ما خدا، آشکار شد و ما را نجات داد. او نه به خاطر خوبی و پاکی ما، بلکه فقط در اثر رحمت و دلسوزی که نسبت به ما داشت، ما را از گناهانمان شست و طاهر ساخت و بوسیلۀ روح القدس، به ما تولدی تازه و حیا تی نو بخشید.»

 

کارهای صواب

 

آیا مسیحیان به کارهای نیک عقیده دارند؟    در این باره،خداوند چنین فرموده است:  «او(عیسی) جان ما را در راه گناهان ما فدا کرد تا ما را از آن وضع گناه آلودمان آزاد سازد، و از ما قومی خاص برای خود بوجود آورد، قومی که دلی پاک داشته، مشتاق خدمت به مردم می باشند.  این خداست که ما را از نو آفریده و این زندگی جدید را از فیض وجودعیسی مسیح به ما داده است، و از زمانهای دوردست، نقشۀ خدا این بوده که ما این زندگی جدید را صرف خدمت به دیگران نماییم.»

 در تمام کتاب مقدس، خداوند به مسیحیان اصرار می کند که اعمال نیک انجام دهند.  در انجیل مقدس، عیسی مسیح چنین فرموده است:  «نور خود را پنهان نسازید، بلکه بگذارید نور شما بر مردم بتابد، تا کارهای نیک شما را دیده، پدر آسمانی تان را تمجید کنند.» 

 هر چند که اعمال نیک بسیار مهم می باشند، در بخشش گناهان هیچ نقشی ندارند.  کسی که کارهای خوب انجام دهد، شخص بهتری نمی شود، ولی وقتی گناهان آن شخص بخشیده می شوند، اعمال نیک تولید می کنند.  «درخت سالم میوۀ خوب می دهد و درخت فاسدمیوۀ بد.  درخت سالم نمی تواند میوۀ بد بدهد، درخت فاسد نیز میوۀ خوب نمی دهد.  درختهایی که میوۀ بد می دهند، بریده و در آتش انداخته می شوند.  بلی، به این گونه می توانید پیامبران

دروغین را از اعمالشان بشناسید.»    حیات جدیدی که عیسی مسیح می بخشد، کارهای نیک تولید می کند، ولی کارهای نیک زندگی نو و بخشش گناهان به وجود نمی آورند.

 در مسیحت، آمرزش گناهان چیز نا معلومی نیست و به هیچ وجه به کارهای صواب ربطی ندارند.  چون بهای بخشش ما خون پر بهای عیسی مسیح بود، هر کار نیکی را که ما انجام بدهیم قابل مقا یسه با محبت بی قید و شرط خداوند نسبت به ما، کافی نیست. این محبت غیر قابل توصیف بستگی به کارهای صواب ما ندارد.  خداوند ایماندار و بی ایمان، مطیع و نا مطیع را دوست دارد.  او فرمانبردار را پاداش می دهد و کوشش می کند نافرمان را نیز بسوی خود بکشد.  خداوند بی دین را هم به همان اندازه دوست دارد که به دین دار محبت دارد.  عیسی مسیح فرمود:  «اما شما، دشمنتان را دوست بدارید و به ایشان خوبی کنید.  چون خدا نیز نسبت به حق ناشناسان و بدکاران مهربان است.  بنابراین، در اثر بخشش رایگان و مهربانی خدا و توسط ایمانتان به عیسی مسیح است که نجات یافته اید، و این کار شما نسیت، بلکه هدیۀ خداست.  نجات، نتیجۀ اعمال خوب ما نیست، از این رو هیچکس نمی تواند به خود ببالد.» 

 

 

 

رستگاری هدیه ای است رایگان

 

تنها علاج گناه انسان، فرزند خدا عیسی مسیح می باشد.  «خدا بار گناهان ما را بر دوش مسیح بی گناه گذاشت، تا ما به عنوان پیروان او، آنطور که مورد پسند خداست، نیک و عادل شویم.»  بخشش واقعی اینست که بخشنده مجبور به بخشیدن نباشد و گیرنده نیز لیاقت بخشش نداشته باشد.  این است فیض حقیقی. فیض و محبت خدا (نه کارهای ثواب ما)  تنها انگیزه ای بود که او را وادار کرد که یگانه فرزند خود را بدهد، تا هر که به او ایمان آورد، هلاک نشود بلکه زندگی جاوید بیابد.

 چون فقط یک خدا وجود دارد، فقط یک راه نیز برای آمرزش گناه هست و این بخشش، منحصر به یک قوم و ملت نیست.  کتاب مقدس چنین می فرماید:  «او(عیسی مسیح) کسی است که تاوان ما را داده است تا خدا ما را هلاک نسازد، او با این کار، رابطه ای دوستانه میان خدا و ما بوجود آورده است.  او نه تنها برای گناهان ما، بلکه برای گناهان تمام مردم جهان فدا شد.»  چون عیسی مسیح جریمۀ گناهان ما را بطور کامل داده است، دیگر بدهیی برای ما باقی نمانده است.  پولس رسول، در کتاب مقدس به کلیسایی چنین نوشته است:  «زمانی شما در گناه خود مرده بودید، و هوسهای گناه آلود بر وجودتان مسلط بود.  اما خدا شما را در حیات مسیح سهیم گردانید، زیرا همۀ گناهانتان را آمرزید، و سند محکومیت شما را که حاکی از نا اطاعتی شما بود، از بین برد.  خدا سند اعمالتان را بر صلیب مسیح میخکوب کرد و همۀ گناهانتان را به حساب او (عیسی مسیح) گذاشت.»  در زمان کتاب مقدس، سند محکومیت  به یک وازگان تجارتی رجوح می کرد.  این سند قرضی بود که به دستخط بدهکار نوشته شده بود.  پولس رسول سند محکومیت را به شریعت، که قوانین مذهبی است، مقایسه می کند.  چون هیچ کس قادر به رعایت تمام احکام مذهبی نیست، پس همه در مورد بخشش گناهان، مدیون خدا هستند.  پس برای این بود که خداوند ما عیسی مسیح آن قرضی را که ما نمی توانستیم به پردازیم، بطور رایگان برای ما پرداخت.

 

  

فصل نهم 

 

انسان چطور می تواند از نو متولد شود؟

 

طبق کتاب مقدس، انسان گناهکار متولد می شود:  «من از بدو تولد گناهکار بوده ام،بلی، از لحظه ای که نطفۀ من در رحم مادرم بسته شد آلوده به گناه بودم.»  فقط به خاطر راه های نا درست و اعمال شریرانۀ ما نیست که ما گناه کار به حساب می آییم، بلکه ذات ما نیز گناهکار است.  این سرشت گناه آلود، ما را به شرارت وادار می کند، و در مو قعیت های بسیار، ما با کمال میل کارهای زشت انجام می دهیم.

 در انجیل یوحنا نوشته شده است:  «یک شب، یکی از روحانیان بزرگ یهودی برای گفت و شنود نزد عیسی آمد.  نام او نیقودیموس و از فرقۀ فریسی ها بود.  نیقودیموس به عیسی گفت:  ((استاد، ما روحانیان این شهر، همه می دانیم که شما از طرف خدا برای هدایت ما آمده اید.  معجزاتتان نشان می دهد که خدا با شما است.))  عیسی جواب داد:  ((اگر تولد تازه پیدا نکنی، هرگز نمی توانی ملکوت خدا را ببینی.  این که می گویم عین حقیقت است.))  نیقودیموس با تعجب گفت:  ((منظورتان از تولد تازه چیست؟  چگونه امکان دارد پیر مردی مثل من، به شکم مادرش باز گردد و دوباره متولد شود؟))  عیسی جواب داد:  ((آنچه می گویم عین حقیقت است.  تا کسی از آب و روح تولد نیابد، نمی تواند وارد ملکوت خدا شود.  زندگی جسمانی را انسان تولید می کند، ولی زندگی روحانی را روح خدا از بالا می بخشد.  پس تعجب نکن که گفتم باید تولد تازه پیدا کنی.  درست همانگونه که صدای باد را می شنوی ولی نمی توانی بگویی از کجا می آید و به کجا می رود، در مورد تولد تازه نیز انسان نمی تواند پی ببرد که روح خدا آن را چگونه عطا می کند.))»

 وقتی که ما به دنیا می آییم، تولد جسمانیی می یابیم و وارث ذات گناه آلودی می شویم.  ولی وقتی از روح خدا متولد می شویم، ما یک ذات روحانی یافته، شریک طبیعت الهی می شویم.  بنابراین، کسی که از نو متولد می شود، قادر است وارد بهشت بشود.  غیر از بهایی که عیسی مسیح بر روی صلیبش پرداخته است، هیچ کس نمی تواند بهایی برای این تولد تازه بپردازد.

نیقودیموس عیسی را به عنوان یک استاد و معلم پذیرفت، حال آنکه او به عیسی مسیح، آن منجی ای که خدا فرستاده احتیاج داشت.  به عنوان یک رهبر بزرگ مذهبی، نیقودیموس بسیار دیندار بود ولی مسیح از او می خواست بوسیلۀ تولد تازه، انسان جدیدی شود.  عیسی مسیح نقشۀ نجات الهی را چنین خلاصه کرد:  «زیرا خدا بقدری مردم جهان را دوست داشت که یگانه پسر خود را بخشید، تا هر که به او ایمان آورد، هلاک نشود بلکه زندگی جاوید بیابد.»

 کتاب مقدس می فرماید:  «ای عزیزان، مقصودم اینست که بدن خاکی که از گوشت و خون ساخته شده است، نمی تواند وارد ملکوت خدا شود، و این بد نهای فانی ما، در خور زندگی جاودانی نیست.»  اصطلاح ((گوشت و خون)) به انسان فانی، فاسد، ضعیف و گناه آلود اشاره دارد.  همانطور که تولد جسمانی حقیقی می باشد تولد تازه نیز تولدی روحانی و واقعی می باشد.  تولد اولی از انسان است، ولی تولد دوم از خدا می باشد.  در این موضوع، کتاب مقدس می فرماید:  «از زندگی تازه ای بر خوردار شده اید.  این زندگی را از والدین خود نیافته اید، چه در این صورت بعد از صباحی تباه می شود، این زندگی تازه تا ابد پا بر جا خواهد ماند، زیرا از مسیح حاصل شده، یعنی از پیام همیشه زندۀ خدا برای انسانها»  به همین دلیل، عیسی به نیقودیموس گفت:  «باید تولد تازه پیدا کنی.»  خدا انسان را شبسح خود آفرید.  در باغ عدن بود که آدم و حوا بخاطر گناه، از قدوسیتی که خدا از آنان انتظار داشت، سقوط کردند.  ایمان به عیسی مسیح مقام انسان را به وضعیت قبل از سقوط ترمیم می کند.  پولس رسول در کتای مقدس چنین نوشته است:  «کسی که از آن مسیح می گردد، تبدیل به شخص جدیدی می شود.  او دیگر آن انسان قبلی نیست، او از زندگی کاملأ تازه ای را آغاز کرده است.»  مسیح انسان را به وضع قبلی جدش، آدم، بر می گرداند.

 کتاب مقدس می فرماید:  «از اینرو، به شما توصیه می کنم که از اوامر روح خدا پیروی کنید، او به شما خواهد آموخت که چه بکنید و کجا بروید.  در اینصورت دیگر بردۀ امیال نفس سرکش خود نخواهید بود.  زیرا ما انسانها، بطور طبیع دوست داریم امیال نفسانی خود را بجا آوریم،  امیالی که مخالف اراده و خواست روح خداست. بر عکس، هر گاه می خواهیم از اوامر روح خدا پیروی کنیم و خواست او را بجا بیاوریم، امیال طبیعی ما به مخالفت با آنها می پردازد.  این دو نیرو، مدام در ما در حال کشمکش هستند و می کوشند بر ارادۀ ما مسلط شوند.  در نتیجه، هر کاری بخواهیم انجام دهیم، از تأثیر این نیروها خالی نیست.  اما هر گاه روح خدا شما را هدایت کند، دیگر لازم نخواهد بود برای انجام دستورهای خدا، به خود فشار بیاورید.  هنگامی که از امیال و خواسته های نادرست خود پیروی می کنید، این گناهان وارد زندگی شما می شوند:  زنا و انحرافات جنسی و بی عفتی، بت پرستی و جادوگری و احظار ارواح، دشمنی و دو بهم زنی، کینه توزی و خشم، خود خواهی و نفع طلبی، شکایت و انتقاد و بهانه جویی، در اشتباه دانستن دیگران و بر حق شمردن خود و اعضای گروه خود، حسادت و آدم کشی، مستی و عیاشی و چیزهایی از این قبیل.  همانطور که قبلأ اشاره کردم، باز تکرار می کنم هر که این چنین زندگی کند، هرگز در ملکوت خدا جایی نخواهد داشت.  اما هر گاه روح خدا زندگی ما را هدایت کند، این ثمرات را در زندگی ما بوجود خواهد آورد:  «محبت، شادی، آرامش، بردباری، مهربانی، نیکو کاری، وفاداری، فروتنی و خویشتنداری.  هیچکس از این صفات پسندیده، تضادی با احکام مذهبی و شریعت یهود ندارد.  زیرا طبیعت کهنه و گناه آلود ما، بر ضد خداست و هرگز از احکام خدا اطاعت نکرده و حتی نمی تواند اطاعت نماید

 کتاب مقدس اعلان می کند که بدون تولد تازه، خدا ما را نمی پذیرد.  اصلاحات اخلاقی کافی نیست، ما زایشی نو لازم داریم.

 

 

فصل دهم    

 

نجات و بهشت

 

اولین قدم بسوی رستگاری، قبول کردن این حقیقت است که ما گناهکار هستیم هم از لحاظ ذات خود و به خاطر اعمال زشت خود.  شدت یا بزرگی گناه نیست که باعث می شود ما به گناهان خود پی ببریم، چه بسی، یک جنایتکار وقیح گناهانش را قبول نمی کند.  روح مقدس خدا است که ما را کمک می کند که قبول کنیم که گناهکار هستیم.

 قدم دوم، توبه کردن می باشد. در کتاب مقدس نوشته شده است که لازم است که همه از گناه دست بکشند و از راه ایمان به خداوند ما عیسی مسیح، بسوی خدا باز گردند.  «خدا دوران جهالت را نادیده گرفت، اما اکنون در همه جا بشر را به توبه می فرماید.»

 قدم سوم بسوی رستگاری، ایمان به عیسی مسیح است که بر روی صلیب، برای نجات ما خود را قربانی کرد و ما را باز خرید نمود.  کتاب مقدس می فرماید:  «بخوبی می دانیم که انسان با اجرای احکام شریعت، هرگز در نظر خدا پاک و بی گناه به حساب نخواهد آمد، بلکه فقط با ایمان به عیسی مسیح پاک و بی گناه محسوب خواهد شد.  بنابراین، ما نیز به عیسی مسیح ایمان آوردیم تا از این راه مورد قبول خدا واقع شویم.  نه از راه انجام شریعت یهود.  زیرا هیچکس هرگز با حفظ احکام شریعت، نجات و رستگاری نخواهد یافت.»  خدا برای بخشش گناهان ما به اعمال نیک و تشریفات مذهبی ما احتیاج ندارد، بلکه خودش برای نجات ما تدارک دیده است.  «ای برادران، شما باید بدانید که مژدۀ آمرزش گناهان بوسیلۀ عیسی به شما اعلام شده است.  هر که به او ایمان آورد، از قید تمام گناهانش آزاد خواهد شد و خدا او را خوب و شایسته به حساب خواهد آورد، و این کاری است که شرسعت یهود (یا هر قوانین مذهبی دیگر) هرگز نمی تواند برای ما انجام دهد.»  ایمان داشتن به عیسی مسیح یعنی پذیرش مرگ او به عنئان قربانی بر روی صلسب که جریمۀ گناهان ما را پرداخته و رضایت خدای عادل را کسب کرده است.  با اینکه پاداش و مجازات گناه مرگ است، مرگ عیسی مسیح جزای گناهان ما را پرداخت.  عیسی مسیح گناه و مجازات ما را برداشت و بدین وسیله عدالت خود را به ما داد.  کتاب مقدس می فرماید:  «دیگر برای نجات یافتن، بر کارهای خوب خودم و یا اطاعت از قوانین مذهبی تکیه نکنم، بلکه اعتمادم بر مسیح باشد، زیرا فقط از راه ایمان به مسیح است که خدا ما را بی گناه به حساب می آورد.»  البته خدا مخالف کارهای خوب نیست.  ولی وقتی برای آمرزش گناهان به اعمال نیک تکیه می کنیم، این بدان معنی است که گویا تدارک خدا و قربانی شدن عیسی مسیح کافی نیست.  «فقط کسی نجات پیدا می کند که به خدا ایمان داشته باشد.» 

 خدا کریم و بخشنده است و برای هیچکس تبعیض نمی گذارد.  بنابراین، یک نفر را بخشیدن و دیگری را نبخشیدن، ضد طبیعت خدا می باشد.  کتاب مقدس می فرماید:  «خداوند در وعدۀ بازگشت خود تأخیری بوجود نیاورده است، گر چه گاهی اینگونه بنظر می رسد.  در واقع او صبر می کند و فرصت بیشتری می دهد تا گناهکاران توبه کنند، چون نمی خواهد کسی هلاک شود.»  عیسی مسیح نیز چنین فرموده است:  «کسی را که پیش من می آید بیرون نخواهم کرد.»   «رحمت الهی برداوری او چیره خواهد شد.»  چون خدا عادل و مقدس است، گناهکار را به جزای گناهش می رساند.  برای همین بود که عیسی مسیح بر روی صلیب قربانی شد تا هر کسی را که از روی توبه و پشیمانی نزد او آید، خواهد بخشید.

 

 

بهشت

 

بهشت مکان مقدسی است و خدا اجازه نمی دهد گناهکاران با افکار نا پاک خود وارد آنجا شوند.  کتاب مقدس می فرماید:  «بعضی از شما چنان بودید، ولی اکنون از گناهان خود پاک شده اید و جزو مقدسین خدا گشته و بنام عیسی مسیح خداوند و روح خدای ما کاملأ نیک محسوب شده اید.» 

 برای هر قفلی، کلید مخصوصی وجود دارد.  یک کلید در ماشین را باز می کند و کلید دیگری در خانه را.  اعمال نیک، زندگی آرام و وجدان راحت به ما می بخشند.  ولی در بارۀ کلید بهشت، عیسی مسیح چنین فرموده است:  «من راه و راستی و حیات هستم، هیچکس جز بوسیلۀ من نزد خدا نمی آید.»

 ما با اعمال نیک نمی توانیم بهشت را بخریم.  در انجیل، عیسی چنین بیان کرد که چه کسی می تواند نزد خدا برود:  «خوشا بحال پاک دلان، زیرا خدا را خواهند دید.»  کلید بهشت تقدس است همانطور که خدا مقدس می باشد.  بهشت برای فروش نیست.  حتی اگر اعمال نیک ما بیشتر از کارهای زشت ما باشد، ما نمی توانیم وارد بهشت شویم.  اگر امکان داشت که با کارهای صواب بلیط ورود به بهشت را بخریم، به یقین مغرور می شدیم.  بهشت مکان خود ستایان نیست.  کتاب مقدس شرح داده است که شیطان، بخاطر غرورش از بهشت اخراج شد.

 

  

فصل یازدهم     

 

 امروز روز نجات است

 

وقتی عیسی مسیح مصلوب می شد، دو نفر جنایتکار هم با او بر صلیب آویخته بودند. در انجیل لوقا در این باره چنین نوشته شده است:  «یکی از آن دو جنایتکار که در کنار عیسی مصلوب شده بود، به طعنه به او گفت:  ((اگر تو مسیح هستی، چرا خودت و ما را نجات نمی دهی؟))  اما آن دیگری، او را سرزنش کرد و گفت: ((حتی در حال مرگ هم از خدا نمی ترسی؟  ما حقمان است که بمیریم، چون گناهکاریم.  اما از این شخص، یک خطا هم سر نزده است.))  سپس رو به عیسی کرد و گفت:  ((ای عیسی، وقتی ملکوت خود را آغاز کردی، مرا هم بیاد آور!))»

 ما واقعأ لیاقت رستگاری نداریم.  بنابراین، پذیرفتن نجات به عنوان هدیه، تنها راهی می باشد که یک شخص توسط آن می تواند نجات بیابد.  از آنجا که این نجات رایگان است، چرا امروز آن را به عنوان هدیه قبول نکنیم؟  در واقع، کتاب مقدس در بارۀ به عقب انداختن دریافت نجات، چنین می فرماید:  «امروز اگر صدای خدا را بشنوید، تمرد نکنید.»  این خدا است که ما را به رستگاری دعوت می کند، وظیفۀ ما پذیرفتن این نعمت است.  کتاب مقدس می فرماید:  «در زمان مطلوب بتو گوش کردم، و در روز نجات تو را کمک کردم.  گوش بدهید!  این زمان، زمان مطلوب است و امروز، روز نجات!»

 عیسی این مثال را داد تا بخشش خدا را برای شخصی که بسوی خدا بر می گردد، نشان بدهد:  «مردی دو پسر داشت.  روزی پسر کوچک به پدرش گفت:  ((پدر، بهتر است سهمی که از دارایی تو باید به من برسد، از هم اکنون به من بدهی، پس پدر موافقت نمود و دارایی خود را بین دو پسرش تقسیم کرد.  چیزی نگذشت که پسر کوچکتر، هر چه داشت جمع کرد و به سر زمینی دور دست رفت.  در آنجا تمام ثروت خود را در عیاشی ها و راه های نادرست برباداد.  از قضا، در همان زمان که تمام پولهایش را خرج کرده بود، قحطی شدیدی در آن سرزمین پدید آمد، طوری که او سخت در تنگی قرار گرفت و نزدیک بود از گرسنگی بمیرد.  پس به ناچار رفت و به بندگی یکی از اهالی آن منطقه در آمد.  او نیز وی را به مزرعۀ خود فرستاد تا خوکهایش را بچراند.  آن پسر به روزی افتاده بود که آرزو می کرد بتواند با خوراک خوکها، شکم خود را سیر کند، کسی هم به او کمک نمی کرد.  سر انجام روزی به خود آمد و فکر کرد؛ در خانۀ پدرم، خدمتکاران نیز خوراک کافی و حتی اضافی دارند، و من اینجا از گرسنگی هلاک می شوم!  پس بر خواهم خاست و نزد پدر رفته، به او خواهم گفت:  ای پدر، من در حق خدا و در حق تو گناه کرده ام،  و دیگر لیاقت این را ندارم که مرا پسر خود بدانی، خواهش می کنم مرا به نو کری خود بپذ یر!  پس بی درنگ بر خواست و بسوی خانۀ پدر براه افتاد.  اما هنوز از خانه خیلی دور نبود که پدرش او را دید و دلش بحال او سوخت و به استقبالش دوید و او را در آغوش گرفت و بوسید.  پسر به او گفت:  پدر، من در حق خدا و در حق تو گناه کرده ام، و دیگر لیاقت این را ندارم که مرا پسر خود بدانی.  اما پدرش به خدمتکاران گفت:  عجله کنید!  بهترین جامه را ار خانه بیاورید و به او بپوشانید!  انگشتری به دستش و کفش به پایش کنید!  و گوساله پرواری را بیارید و سر ببرید تا جشن بگیریم و شادی کنیم!  چون این پسر من، مرده بود و زنده شد، گم شده بود و پیدا شده است!  پس ضیافت مفصلی بر پا کردند.»

 ولی در روز آخر، خدا به گناهکاران اجازه ورود به بهشت، آن مکان مقدس را نخواهد داد.  کتاب مقدس می فرماید:  «مگر نمی دانید که مردم نادرست از برکات سلطنت خدا بی نصیب خواهند ماند؟  خود را فریب ندهید!  شهوت رانان، بت پرستان و زانیان و آنهایی که دنبال زنان و مردان بدکار می افتند، و همینطور دزدان، طمعکاران، مشروب خوران و کسانی که به دیگران تهمت می زنند و یا مال مردم را می خورند، در دنیای جدیدی که خدا سلطنت می کند، جایی نخواهند داشت.  بعضی از شما در گذشته، چنین زندگی گناه آلودی داشتید، اما اکنون گناهانتان شسته شده، و شما وقف خدا و مورد پسند او شده اید، و این در اثر کار خداوند ما عیسی مسیح و قدرت روح القدس میسر شده است.»  بدین گونه، گناهکاران گوناگون که سابقه هیچ فرصت ورود به بهشت نداشتند، اکنون توسط خون عیسی مسیح کاملأ بخشیده شده اند.  بخشش گناهان بدون اعتنا به نوع گناه در دسترس همه می باشد.  ولی متاسفانه چون انسان خدا را نمی شناسد، فکر می کند خدا همۀ گناهانشان را نخواهد بخشید.

 

  

فصل دوازدهم  

  

اطمینان نجات

 

اگر  امکان می داشت که توسط اعمال نیک رستگار شویم، در آنصورت اگر اعمال نیک ما بقدر کافی نمی بود، عدالت خدا براحتی ما را به جهنم ابدی محکوم می کرد.  ما می دانیم که خداوند عادل است و حساب دقیق تمام اعمال زندگی هر شخصی را دارد.  ولی اگر خدا به ما اطمینان نجات نبخشد، ما باید به حسابداری خودمون تکیه کنیم.  آیا امکان دارد که حساب یک عمر اعمال خوب و بد را نگهداری کنیم؟  و آیا ما هم مثل خداوند عادل هستیم و اعمال خود را منصفانه در ترازوی عدالت خواهیم سنجید؟

 ما فکر می کنیم بعد از اینکه سعی کنیم خدا را با اعمالمان خوشنود کنیم، وظیفۀ خود را انجام داده، باید صبر کنیم تا در روز قیامت خدا تکلیف ما را روشن کند.  در این صورت انسان با چه وحشتی در برابر خدا خواهد ایستاد؟  اگر بدانید مرگ شما را در چنین وضع نا معلومی قرار خواهد داد، در چه ترس و نگرانی زندگی خواهید کرد!  انسان فکر می کند تا زمانی که زنده است خودش باید در مورد اعمالش قضاوت کند، ولی پس از مرگ، وقتی کاملأ دیگر فرصت اصلاح وجود ندارد، خدا داوری خواهد کرد.  اگر این درست است، پس تا موقعی که هنوز می توانیم مقدار کارهای خوب را زیاد کنیم، از آیندۀ ما هیچ خبری نداریم و تنها در روز قیامت خواهیم دانست که ابدیت را کجا خواهیم گذراند.  اگر فکر کنید که گناهانتان بیشتر از کارهای صوابتان است، زندگی شما پر از وحشت، محکومیت و بلاتکلیفی خواهد بود.  ولی اگر گمان کنید که بخاطر اهمال نیک زندگی عادلانه ای دارید، مغرور، اطمینان پوچ و عدالت بی اساسی خواهید داشت.  خدا اشخاص فروتن را دوست دارد و ضد مردم مغرور می باشد.  عدالتی که وابسته به اعمال نیک می باشد، باعث غرور می باشد و بنابراین، انسان را علیه خدا می گذارد.  خلاصه، انسان بخاطر عدم اطمینان از نجات خود، یا در ترس، تقصیر و محکومیت گناه زندگی می کند یا اینکه با انجام کارهای صواب فکر می کند عدالت کامل داشته، مغرور و ریاکار می شود.

 مسیح این حکایت را در بارۀ غرور مذهبی تعریف کرد:  «دو نفر به خانۀ خدا رفتند تا دعا کنند، یکی، فریسی مغرور و خود پسندی بود و دیگری، مأمور باج و خراج.  فریسی خود پسند، کناری ایستاد و با خود چنین دعا کرد:  ای خدا تو را شکر می کنم که من مانند سایر مردم، خصوصأ مانند این باجگیر، گناهکار نیستم.  نه دزدی می کنم، نه به کسی ظلم کی کنم و نه مرتکب زنا می شوم.  در هفته دو بار روزه می گیرم و از هر چه که بدست می آورم، یک دهد را در راه تو می دهم.  اما آن باجگیر گناهکار در فاصله ای دور ایستاد و به هنگام دعا، حتی جرأت نکرد از خجالت سر خود را بلند کند، بلکه با اندوه به سینۀ خود زده، گفت:  خدا یا، بر من گناهکار رحم فرما!  به شما می گویم که این مرد گناهکار، بخشیده شد و به خانه رفت، اما آن فریسی خود پسند، از بخشش و رحمت خدا مرحوم ماند.  زیرا هر که خود را بزرگ جلوه دهد، پست خواهد شد و هر که خود را فروتن سازد، سر بلند خواهد گردید.»  اگر امکان باشد که با اعمال نیک ما بخشش گناه  بدست بیاریم، محبت، فیض و رحمت خدا را نخواهیم چشید.

 خدا می خواهد ما بدانیم تقدیر مثل چیست.  همانطوری که کتاب مقدس می فرماید ما می توانیم اطمینان رستگاری و بخشش داشته باشیم. ایمان به عیسی مسیح است که چنین اطمینانی را به ما هدیه می بخشد.  «خدا کسانی را که به فرزند او ایمان آوردند، نجات می دهد و زندگی جاوید نصیبشان می سازد.  ولی کسانی که به او ایمان نیاورند و از او اطاعت نکنند، هرگز بحضور خدا راه نخواهند بافت، بلکه گرفتار خشم او خواهند شد.»

 کتاب مقدس می فرماید:  «ما که شهادت انسان را می پذیریم با شهادت خدا که قوی تر است چه خواهیم کرد؟  و این شهادتی است که او برای پسر خود داده است.هر که به پسر خدا ایمان آورد این شهادت را در دل خود دارد، اما هر که شهادت خدا را قبول نکند و گواهی او را در مورد پسرش نپذیرد، خدا را دروغگو شمرده است.  شهادت این است که خدا به ما حیات جاودانی داده است و این حیات در پسر او یافت می شود.  هر که پسر را دارد حیات دارد و هر که پسر را ندارد صاحب حیات نیست.  این نامه را نوشتم تا شما که به نام خدا ایمان دارید، یقین بدانید که حیات جاودانی دارید.»  این کار روح القدس خدا است که ما را از گناهانمان آگاه می کند، همچنان، روح خدا است که اطمینان می دهد که نجات یافته، عازم بهشت هستیم.  عیسی مسیح چنین فرموده است:  «در خانۀ پدر من منزل های بسیاری هست.  اگر چنین نبود، به شما می گفتم.  من میروم تا مکانی برای شما آماده سازم، پس از اینکه رفتم و مکانی برای شما آماده ساختم، دوباره می آیم و شما را پیش خود می برم تا آنجایی که من هستم شما نیز باشید.»

 

 

فصل سیزدهم   

   امروز

 

چون امروز روز مرحمت و رستگاری می باشد، ما نبایست که بخشش و نجات از گناهان را به فردا موکول کنیم. طبق کتاب مقدس، در روز قیامت نمی توان نجات دهنده ایی یافت، بلکه قبل از رسیدن آنروزباید او را جستجو کنیم.  در کتاب مقدس چنین نوشته شده است:  «فریاد تو را زمانی که در رحمتم برویت باز بود، شنیدم.  در روزی که موعد نجات بود، به کمک تو شتافتم.  الان، همان زمانی است که در رحمت خدا به روی شما باز است! الان، همان روزی است که خدا حاضر است به کمک شما بشتابد.»

 بنابراین، اگر امروز به خداوند اقرار کنید که گناهکار هستید و اینکه از طریق او برای زندگی حق پیروی نکرده اید، و نیز ایمان بیاورید که خدا شما را دوست دارد و یگانه فرزند خود را فرستاده است تا جریمۀ گناهان شما را به پردازد، و اگر گناهان خود را به او اعتراف کنید و ترک نمایی، نجات خواهید یافت و حیات جاوید خواهید داشت.  بنابراین، برای آمرزش گناهان، برای دریافت آرامش باطنی و حیات جاودانی، چنین دعا کنید:  ای عیسی مسیح، من می دانم که گناهکارم و محتاج بخشش تو هستم.  من ایمان دارم که برای گناهان من قربانی شده از مرگ دوباره زنده شدی تا من حیات تازه داشته باشم.  من می خواهم از گناهانم توبه کنم.  عیسی، تو را به دل و زندگی ام دعوت می کنم.  می خواهم به تو توکل کنم و به عنوان خداوند و نجات دهنده، تا آخر عمرم از تو پیروی کنم.

 اگر با ایمان و صداقت در دل خود چنین دعا کردید، فرزند و وارث حیات جاودانی شده اید.  کتاب مقدس می فرماید:  «اما به همۀ کسانیکه او (عیسی) را قبول کردند و به او ایمان آوردند این امتیاز را داد که فرزندان خدا شوند که، نه مانند تولدهای معمولی و نه در اثر تمایلات نفسانی یک پدر جسمانی بلکه از خدا تولد یافتند.  ببینید این چه محبتی است که خدای پدر نسبت به ما دارد که ما را (فرزندان) خود خوانده است، و همینطور نیز هستیم.» اما مردم دنیا این مطلب را درک نمی کنند، زیرا خدا را آنطور که هست نمی شناسند.»

 عیسی مسیح این مثال را گفت تا شرح دهد که فرزند خدا شدن باعث چه شادیی می باشد:  «فرض کنید زنی ده سکۀ نقره داشته باشد و یکی را گم کند.  آیا چراغی روشن نمی کند و خانه را جارو نمی نماید و در هر گوشه به دنبال آن نمی گردد تا آنرا پیدا کند؟  و وقتی پیدا کرد همۀ دوستان و همسایگان خود را جمع می کند و می گوید:  با من شادی کنید که، پولی را که گم کرده بودم پیدا کردم.  به همان طریق بدانید که برای یک گناهکار که توبه می کند در میان فرشتگان خدا شادی و سرور خواهد بود.»  اگر شما نیز از عیسی مسیح خواسته اید که گناهانتان را ببخشد، من نیز مانند فرشتگان خدا، برای شما شادی می کنم. 

  برای تماس با ما، می توانید با این آدرس پست الکترونیکی مکاتبه نمایید:   good.news.info@gmail.com

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برای ذخیرهٔ انجیل به
Microsoft Word

  لطفا به این نکات توجه نماید:

Edit

Select All

Copy

Paste

 

بالایه صفه